حكيم ابوالقاسم فردوسى
346
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
نياز نداريم . پس راه خويش بگير و برو « 1 » . چون گشتاسپ سخن ايشان را بشنيد ، با دلى پر از درد و رخسارى زرد از ديوان بيآمد و آه سردى از جگر بركشيد . پس به نزديك چوپان قيصر دويد . نام آن جوانمرد دلير و هوشيار و دادگر ، بسّاد بود . گشتاسپ سرافراز به نزد بسّاد رفت و بر او آفرين كرد و او را نماز برد . چوپان كه او را بديد ، بنواخت و در نزديك خود بنشاند و به دو گفت : مرا بگوى كه كيستى زيرا كه هم فرّهء شاهى در تو است و هم روى شاهان دارى . گشتاسپ گفت : اين نامدار ، من كُرّهتازى « 2 » دلير و سوار هستم . اگر مرا در پيش خود نگاه دارى ، تو را به كار خواهم آمد و در رنج و بدى نيز يارت خواهم بود . بسّاد كه چنين شنيد ، به دو گفت : اين چنين مگو . تو مردى بيگانه و با آبروى هستى و من چگونه اين گَلهها را در پيش اين بيابان و دريا و اسپان يله به يك ناآشنا بسپارم ؟ با شنيدن اين گفتار ، گشتاسپ كه گويى از اندوه پوست بر تنش مىدريد ، برفت و پيوسته مىگفت : براستى كه هر كسى كه درد پدر خود را بجويد ، از اين بدتر نيز بر سرش خواهد آمد . پس ، از آنجا به شتاب بر سر راه ساربانان قيصر آمد و به ساربان گفت : بيدار و روشن روان باشى . چون آن ساربان خردمند روى گشتاسپ را بديد ، او را پذيره شد و برايش جايگاهى برگزيد . آنگاه زود گستردنى بگسترد و هر چيز خوردنىاى كه داشت ، بيآورد . گشتاسپ به ساربان گفت : اى يار پيروز و روشن روان ، يك كاروان از شترانت را به من بده و اگر خواستى مرا مزد نيز بده و اگر هم نخواستى ، نه . ساربان
--> ( 1 ) - در نسخهء اساس يعنى ژول مُل در اينجا اين بيت آمده است : بآواز گفتند ما را دبير * ز بايسته پيش آمد اى يادگير ص 1137 ، بيت 162 . ليك در نسخهء بروخيم چنين مىباشد : بآواز گفتند ما را دبير * نبايد ز ايدر ره خويش گير ج 6 ، ص 1454 . و چنين به نظر مىرسد كه بيت اخير صحيحتر باشد . ( 2 ) - كُرّه تاز همان كرّه سوار و دوانندهء كرّه است . كسى كه كرّه اسپان را مىپروراند .